<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?><rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"><channel><title>طنز on
فاروق</title><link>https://blogfa.farooqkz.com/tags/%D8%B7%D9%86%D8%B2/</link><description>
Recent content
in طنز
on
blogfa.farooqkz.com</description><managingEditor>
fkz@riseup.net
(فاروق کریمی زاده)</managingEditor><webMaster>
fkz@riseup.net
(فاروق کریمی زاده)</webMaster><generator>Hugo -- gohugo.io</generator><language>fa</language><copyright>(C) بعضی از حقوق مطلب‌ها تحت پروانهٔ CC-BY-SA 4.0 محفوظ است.</copyright><lastBuildDate>
Wed, 04 Nov 2026 00:00:00 +0000</lastBuildDate><atom:link href="https://blogfa.farooqkz.com/tags/%D8%B7%D9%86%D8%B2/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml"/><item><title>روزی بود روزگاری، سوسکی می‌کرد گدایی</title><link>https://blogfa.farooqkz.com/poems/sooks-highschool/</link><pubDate>Wed, 04 Nov 2026 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://blogfa.farooqkz.com/poems/sooks-highschool/</guid><description>
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;روزی بود روزگاری&lt;br&gt;
سوسکی میکرد گدایی&lt;br&gt;
دید پیری او را روزی&lt;br&gt;
قصد جانش کرد با دمپایی&lt;br&gt;
بدو گفت آن سوسک حقیر&lt;br&gt;
نکش مرا ای بزرگ و ای پیر&lt;br&gt;
گر کشی مرا در این روز&lt;br&gt;
نشاید که دستیابی به بسیار کنو&lt;br&gt;
ببخش جان حقیر را&lt;br&gt;
بشو ثروتمند بخارا&lt;br&gt;
پس رحم نمود آن مرد برو&lt;br&gt;
نشان داد سوسک او را کتاب مور&lt;br&gt;
بگرفت کتاب را مرد پیر&lt;br&gt;
بخواند آن را به جهد شیر(!)&lt;br&gt;
اما هر چه بیشتر جهد میکرد&lt;br&gt;
کمتر معنی در میکرد!&lt;br&gt;
آهی کشید تا به آسمان&lt;br&gt;
نیافت راز طلا را در آن&lt;br&gt;
رَجعت نمود بسوی سوسک حقیر&lt;br&gt;
بقتل رساند حقیر را به سان تیر&lt;br&gt;
کتاب‌ را به گوشه‌ای انداخت&lt;br&gt;
با همه سوسکان راه عدوانی انداخت&lt;br&gt;
ای احمق ذلیل خوار!&lt;br&gt;
از این قصه پند گیر بسیار!&lt;br&gt;
دانم که سر تا تهش بی‌معنی است&lt;br&gt;
اما چه کنم که فاروق ابلهی است&lt;br&gt;
عقل ندارد در سر این فاروق&lt;br&gt;
کاه باشد در سر این فاروق&lt;br&gt;
گر نمیبود این چنین نمینوشت&lt;br&gt;
احمق به از این نمینوشت&lt;br&gt;
&amp;ndash; فاروق، استاد سیب‌زمینی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;زمانی که پنجم یا ششم دبستان بودم، برای اولین بار شعری راجع به سوسک(!) تولید کردم. و متاسفانه بعد از مدت کوتاهی آن را گم کردم! سپس بار دیگر در دبیرستان(متوسطهٔ دوم)، شعر را از نو تولید کردم که همین شعر است. آن زمان &lt;a href="https://far.chickenkiller.com" target="_blank"&gt;وبلاگ اصلی من&lt;/a&gt; دو زبانه(فارسی و انگلیسی) بوده و این شعر در قسمت فارسی آن قرار داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که مشاهده می‌کنید، کیفیت شعر بسیار پایین و محتوای آن نیز چنگی به دل نمی‌زند. مخصوصا قسمت‌های پایانی شعر واقعا محتوای بدی دارد. زمانی که وارد جوانی شدن، بعضی از تفکر‌های نوجوانی را اصلاح کردم و سپس راجع به آن‌ها در وبلاگم نصیحت نوشتم. می‌توانید مطلب &lt;a href="https://far.chickenkiller.com/misc/you-are-not-dumb/" target="_blank"&gt;«تو احمق نیستی»&lt;/a&gt; را در وبلاگ انگلیسی من بخوانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیل مهمی که این شعر را الآن در وبلاگم قرار می‌دهم ارزش خود شعر نیست. بلکه متوجه کردن من نسبت به پیشرفتم طی سالیان هست.&lt;/p&gt;</description></item></channel></rss>