روزی بود روزگاری، سوسکی میکرد گدایی ۳۰۷ واژهروزی بود روزگاری سوسکی میکرد گدایی دید پیری او را روزی قصد جانش کرد با دمپایی بدو گفت آن سوسک حقیر نکش مرا ای بزرگ و ای پیر گر کشی مرا در …